انتخاب صفحه
شماره 4521 - شنبه 7 بهمن 1396
شماره های پیشین:

در نشست علمی‌بررسی ابعاد ناآرامی‌های دی ماه چه گذشت؟

نشست «برسی ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ناآرامی‌های دی ماه 96» عصر روز چهارشنبه با حضور حسین سیف زاده، ابوالفضل دلاوری، امیر محبیان(اساتیدعلوم سیاسی) فرشاد مومنی و محمد دینی ترکمانی(اساتید اقتصاد) محمد امین قانعی راد و محمد فاضلی (اساتید جامعه شناسی)و  با تلاش انجمن علوم سیاسی ایران، انجمن جامعه شناسی ایران و خانه اندیشمندان علوم انسانی در سالن فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.
به گزارش پایگاه خبری جماران، این نشست در دو پنل برگزار شد که در بخش نخست آن 3 صاحب نظر علوم سیاسی و در بخش دوم آن اساتید اقتصاد و جامعه شناسی، دیدگاه‌های خود را در مورد اعتراضات  دی ماه 96 کشور بیان کردند.
سیف زاده : 5 بحران در این حوادث نهفته است
در  پنل اول این نشست حسین سیف زاده استاد مونتگمری کالج – راکویل در مریلند آمریکا  با انتقاد از اخراج خود از دانشگاه تهران و مهاجرت اجباری به آمریکا گفت: من در همان زمانی که در ایران تدریس می‌کردم این مسائل را می‌دیدم و نسبت به آن‌ها هشدار می‌دادم. وی ادامه داد: از نظر من انسان ایرانی یک تعریف  می‌خواهد که ما متاسفانه چنین تعریفی نداریم. مشکل دوم این است که ما از سیاست هم تعریف درستی نداریم؛ 90 درصد ملت ما سیاست را پدرسوختگی و فریب کاری می‌دانند. در حالی که این گونه نیست. تعریف من از سیاست مدیریت ارزش‌ها، منافع، مواضع و اصول متناقض است.
سیف زاده با ابراز نگرانی نسبت به ناآرامی‌های اخیر ابراز داشت: به نظر من در این موارد پنج بحران نهفته است. که اولین آن «بحران هویت» است. به این معنا که  در مدرنیته دیگر جامعه قبیله نیست، فردیت است نه فردگرایی. آن کسانی که در دی ماه به خیابان‌ها آمدند هویتی نداشتند و به همین دلیل هیچ پناهی هم نداشتند؛ که من از آن به عنوان «بحران زیست بومی» نام می‌برم. یکی از دلایلی که افراد به خیابان آمدند بی پناهی آن‌ها بود. فراتر از این نه تنها فردیت در ایران کوبیده شده است بلکه قومیت‌ها هم اجازه ظهور ‌و بروز پیدا نکرده اند.
این استاد علوم سیاسی بحران دوم را بحران ملت سازی عنوان کرد و توضیح داد: ما تعریفی از ملت داریم که مدرن نیست. ملت در ذهن ما مثل قبیله یا دین است. ملت کسی است که ذهن معطوف به حاکمیت انسانی دارد. یعنی می‌خواهد بر سرنوشتش حاکم شود. ملت‌ها برای این که بر خود حاکم شوند حاکمشان را انتخاب می‌کنند و دولت را با قرارداد می‌سازند.
وی بحران سوم را بحران دولت سازی دانست و اظهار داشت: در کشور ما متاسفانه همه قوه مجریه را دولت می‌دانند. در حالی که دولت مجموعه حاکمیت است و کارخانه ای است که با قرارداد ایجاد شده است. دولت و قدرت برای حاکمیت منِ شهروند است. دولت و رهبر دولت کسی است که تجلی اراده تک تک شهروندان است ولی در زندگی آن‌ها دخالتی ندارد. بنابراین ما باید بر روی مساله دولت سازی کار کنیم. دولت باید جامعه و شهروندان را قدرتمند کند نه این که هر روز آن‌ها را ضعیف تر از دیروز بگرداند. اما متاسفانه در جامعه ما همیشه ملت علیه دولت و دولت علیه ملت بوده است؛ ما باید از این دور بیرون بیاییم.
سیف‌زاده افزود: بحران چهارم بحران مشارکت است؛ چرا که دولت مستخدم شهروندان است و هیچ نهادی از آن حق ندارد حق مشارکت شهروندان را محدود کند. ما باید در حزب انتخابات مقدماتی داشته باشیم و نخبه‌ها را انتخاب کنیم و بعد بدون هیچ محدودیتی به او رای دهیم. در اینجا حکومت مقدم بر دولت و دولت مقدم بر ملت است و متاسفانه این مشکل بزرگی است و آن بحران جامعه ما را بر سر پرتگاه برده است. من موضوع مشارکت را بعد از جنگ ایران و عراق که وضعیت مشارکت مردم پایین بود مطرح کردم و در آن زمان از مشارکت منفعلانه صحبت کردم. همه رژیم‌های در حال گذار دوست دارند که مشارکت مردم منفعلانه باشد نه فعالانه، در حالی که مشارکت منفعلانه سیاست را خیابانی می‌کند نه نهادی. ما باید در دانشگاه و جامعه، شهروندان مان را دموکرات بار بیاوریم. اگر ناکارآمدی در دولت پیش می‌آید ما باید بتوانیم به جامعه بگوییم که این نتیجه تصمیمات تو بوده است نه این که دولت همیشه در برابر جامعه محکوم باشد و این با مشارکت فعالانه حاصل می‌شود.
وی ادامه داد: بحران پنجم بحران رفاه است که شامل ثروت سازی و توزیع ثروت می‌شود. بعد از این که من از دانشگاه اخراج شدم یک بار در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام در جلسه ای در کنار آقای‌هاشمی‌و آقای روحانی بودم که در آن جا من پیشنهاد دادم بیایید یک شورای نخبگان ملی تشکیل دهید. هر کسی با هر تفکری که به ایران اعتقاد دارد را دور هم جمع کنید و با هم مذاکره کنید تا ایران از بحران خارج شود. یکی از این گروه‌های نخبه، اساتید ‌ دانشگاه هستند. گروه دوم جامعه مدنی است.
دلاوری‌: سه راه حل در سه سطح داریم
دیگر سخنران این بخش  ابوالفضل دلاوری استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی بود که با بیان این که من قصد دارم بحث را در لایه‌ها و سطوح متفاوتی از مساله ببرم گفت: من از حوزه علایق خودم که حوزه حل تعارض یا منازعه است به مساله نگاه می‌کنم. آنچه که اتفاق افتاد یک تعارض بی سابقه سیاسی در ایران بود. هیچگاه تعارضات سیاسی در ایران با این شدت، سرعت و گستره رخ نداده بود. اگر به انقلاب اسلامی‌نگاه کنیم فاصله رویدادهای اعتراضی آن در سریع ترین مواقع 40 روز یک بار بود. ولی این اعتراضات در عرض 3 الی 4 روز تقریباً سرتاسر کشور را با الگوهایی از اعتراضی که بی سابقه بود، فرا گرفت. هیچ کدام از نیروهای نشان دار و تعریف شده و متعیّن در این تعارضات، رویدادها و کنش‌های رخ داده نقشی نداشتند. به همین خاطر در چند روز اول خیلی از این گروه‌ها گیج بودند و نمی‌دانستند چه موضعی داشته باشند. طرفدار اعتراضات باشند یا علیه آن، یا اینکه موضع بینابینی داشته باشند؛ به طور کلی عقب بودند. هم حکومت هم نهادهای کنترل و هم نیروهای سیاسی از اتفاقات عقب بودند. ظاهراً فقط یک سری نیروهای برانگیزنده خارج از کشور جلو بودند اما آن جلو بودن یک نوع تأخر تاریخی داشت. چرا که آن‌ها تصور می‌کردند این رویداد شبیه به رویداد انقلاب است و خیلی زود برای آن یا خودشان قبا دوخته بودند. آن‌ها به شکل مضاعفی از تحولات جامعه عقب بودند.
وی تعریف خود را از این رویداده‌ها این گونه ارائه داد: رویدادهایی که اتفاق افتاد یک جنبش شبه انقلابی بی ساختار بود. جنبشی که با این رویداد شروع نشد بلکه ادامه یک سری جنبش‌ها و رویدادهای قبلی بود. اما شکل و شمایل و ماهیتش را، تحولات بعد از جنبش‌های سابق از سال 78 به این سو متحول کرده بود. 78،81،83،88 تجربیاتی بود که به صورت نه سازمان یافته و دارای یک کانون فکری و تئوریک، بلکه به صورت سایبرنتیک (پیوند زمینه‌های مختلف) به خودآگاه بخش بزرگی از مردم ایران منتقل شده بود. شاید تعداد فعالان میدانی این حرکت زیاد نبود. اما مساله اینجا، کمیت نیست؛ مساله نیروهایی بود که مستعد و مترصد پیوستن به این حرکت بودند.
دلاوری ابراز داشت: اما حرکت ملغمه ای بود از نیروهای نو پدید اجتماعی- نسل‌های جوانی که اصلاً تجربه سیاسی نداشتند، اما یکی دو بار خودشان را نشان داده بودند-. اگر خاطرتان باشد 3 سال پیش جوانان موسوم به دهه 80 یک گردهمایی در پارک‌ها برگزار کردند. این نسل در آن سال بعد از امتحانات نهایی خرداد  قرار گذاشتند که به پارک‌ها بیایند. بدون هیچ انگیزه سیاسی، فقط هدفشان دور هم جمع شدن بود. کسی در آن زمان به این موضوع توجه نکرد؛  پس یک گروه این‌ها بودند. بخش بزرگ دیگر محرومین، حاشیه نشین‌ها و کسانی هستند که دیگر چیزی برای از دست دادن و امیدی به امروز و آینده خود ندارند. این طیف، از مالباختگان موسسات مالی شروع می‌شد و تا بیکاران و محرومین را در بر می‌گرفت. به خصوص در مناطق غربی کشور که بالاترین آمار بیکاری، خودکشی و افلاس را در 2 دهه اخیر در این شهر‌ها تجربه کرده اند؛ خشونت اتفاقاً در این قسمت ظاهر شد.
وی ادامه داد: گروه دیگر بخش‌های سیاسی این حرکت هستند که خیلی محدود بودند؛ این گروه، رادیکال‌های سال‌های 88 به بعد که به نوعی از راست و چپ و اعتدال گذر کرده اند، بودند و اتفاقاً خشونت گرا نبودند. خشونت بیشتر در قسمت‌های محرومین اتفاق افتاد و بعضاً آن طور که نهادها اعلام کردند و گزارش‌هایش را من یک بار از یکی از نهاد‌ها گرفتم، از طرف نیروهای نفوذی که تعدادشان انگشت شمار بود، اتفاق افتاد که البته این مورد آخر طبیعی است. به هر حال در کشوری که درگیر منازعات شدید بین‌المللی و منطقه‌ای است طبیعی است که کشورهای طرف منازعه از این فرصت‌ها، استفاده خودشان را ببرند. کما این که در همه جنبش‌های موسوم به بهار عربی این اتفاق افتاد. حرکت‌ها به تدریج با هدایت نیروهای خارجی سمت و سوی دیگری پیدا کرد در حالی که از اول بنا نبود اینگونه شود.
دلاوری تاکید کرد: ما در سیاستمان یک نوع منازعه ای شکل گرفته است که انواع تعارضات، تناقضات، ناسازگاری‌ها، ناکارآمدی‌ها مشروعیت‌های مستمر، شدید و خانه برانداز را در این 20 سال طی کرده است و چیزی از آن باقی نگذاشته است. در این وضعیت، مردم به خصوص این اقشاری که نام برده شد کجای این پالیتی را نگاه دارند؟ برخی نه تنها هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند بلکه هیچ امیدی هم برای گرفتن ندارند. به خصوص پس از فضاهایی که بعد از دولت دوازدهم به وجود آمد؛ دولت دوازدهم در همان ابتدا حالا یا عقب نشینی کرد یا مصالحه کرد یا می‌خواست به قول خودش تغییرات ساختاری انجام دهد، حس ناامیدی را در مردم تقویت کرد. در حالی که تغییرات ساختاری که در شرایط اضطراری صورت نمی‌گیرد؛ آقای دولت شما در 4 سال اول در اقتصاد، سیاست پولی تک بعدی ای را ادامه دادید که هر دانشجوی سال اول اقتصاد هم به اشتباه بودن آن اذعان دارد. آن سیاست باید نهایتاً یک سال تک بعد می‌بود و از سال دوم باید سیاست ضد رکودی هم شروع می‌شد. این موضوع الفبای اقتصاد است. سیاست تخصیصی یعنی چه؟ دولت استحصال‌هایش نقد است و تخصیص‌هایش نسیه! یعنی آنچه که می‌خواهد از مردم بگیرد را نقد می‌گیرد اما آنچه که می‌خواهد به مردم بدهد نسیه است. عوارض و مالیات را می‌گیرد و در عوض وعده شغل به مردم می‌دهد. به چه کسانی، طبق کدام زمان بندی؟ این سیاست‌ها این اقشار ضعیف را ناامید کرد. نمی‌خواهم همه تقصیر را گردن این دولت بیندازم اما این سیاست‌های ناکارآمد میخی بود بر تابوت هر گونه امید.
عضو هیات علمی‌دانشگاه علامه طباطبایی افزود: سیاست منازعه در سطح کلان هم که دیگر هیچ نیرویی را سالم نگذاشته است. شما در حال حاضر یک شخصیت را نام ببرید که بتواند با مردم حرف بزند و 4 نفر به حرف‌هایش گوش دهند. چه کسی را باقی گذاشته ایم؟ هیچکس، در مراسم تنفیذ هر کدام از رئیس جمهور‌ها دیگر رئیس جمهور قبلی دیگر حضور ندارد. اتفاقاً من این مطلب را سال 92 به آقای روحانی عرض کردم. گفتم آقای روحانی اگر نتوانید این سیاست منازعه که سال‌ها است در خود پالیتی در جریان است را حل کنید خود شما هم در تنفیذ بعدی حضور نخواهی داشت. فساد هم که الی ماشاءالله آبرویی برای هیچ کس باقی نگذاشته است. هیچ لایه و بخشی نیست که از این موضوع جان سالم به در برده باشد.
وی با طرح این پرسش که خود نظام چه چیزی برای خودش باقی گذاشته است، گفت: این تظاهرات، خشم، عصبانیت و انتقام گیری از الگوهایی از نادیده گرفته شدن و تحقیر بود و پالیتی به اشکال رسمی‌یا غیر رسمی‌خواسته یا ناخواسته مروج آن شده بود. ما این منازعه را در طول 20 سال در خود حکومتمان ادامه دادیم و انتظار داریم مردم همینطور بنشینند و سلام و صلوات برایمان بفرستند. کدام سیاست ما تا قدم دومش پیش رفته است؟ اتفاقاً یکی از پیامدهای منفی این ناآرامی‌ها این بود که  معدود سیاست‌هایی که برای اصلاح ساختارها بود نیز عقبگرد می‌کند. چون بخشی از این رویدادها ادامه همان رویدادهای قبلی بود. همه می‌دانیم که همین اعتراضات را هم مردم شروع نکردند. از انتخابات پیش برای این که دولت را کنار بزنند بر روی فقر و محرومیت مانور دادند. فکر کردند دوباره می‌توانند داستان 84 را تکرار کنند یا حداقل در انتخاب‌های بعدی پیروز شوند و الگوهای خشونت را در رسانه‌های رسمی‌ترویج کردند. دیگر از این صریح تر می‌توان گفت که دلم لک می‌زند برای این که مثل یمنی‌ها بزنم فلانی را بکشم؟ بعد صدا و سیما هیچ کاری نکند؟  ما خیلی مردم خویشتندار، نجیب، با صبرو حوصله و آگاهی داریم که همه این‌ها را می‌بینند و صبورند. این‌هایی که آمدند بخش کوچکی از این مردم بودند. بدنام نکنیم، اعتراض حق مردم است و جزئی از سیاست است که یکی از راه‌حل‌ها همین است.
دلاوری ابراز داشت: من سه راه حل در سه سطح برای این موضوع دارم. اول این که خود این تعارض و منازعه را باید بپذیریم. بپذیرم که خودمان موجب و کارگزارش بوده‌ایم. اگر قرار است چیزی حل شود باید اول از خودمان شروع کنیم. اول در درون پالیتی این موضوع باید ختم شود. بعد از این اتفاقات 2،3 روز آمدند تعارف کردند که اعتراض حق مردم است و برخورد شدید نشود و... تعدادی از دانشجویان و افرادی که رسانه‌ها به آن‌ها پرداختند آزاد شدند اما هنوز تعدادی معلوم نیست کجا چه وضعیتی دارند و چه رفتاری با آن‌ها می‌شود. این درست نیست؛ از این افراد باید دلجویی هم بشود. بله اگر اشکالی دارند، محرومیتی دارند  باید با سیاست‌های جبرانی، عدالت‌های ترمیمی‌اتخاذ و به سرعت باید سیاست‌های اورژانسی اقتصادی برای اقشار آسیب پذیر در پیش گرفته شود. نه از طریق عقب نشینی از برنامه‌های ساختاری توسعه، این‌ها باید به جای خود باشد. باید این اقدام را با سیاست‌های اورژانسی بیمه‌ای انجام داد. همین امروز می‌توان 4 هزار نفر را با کم کردن اساسی ترین بودجه‌ها تحت پوشش بیمه بیکاری قرار داد تا چه برسد به بودجه‌هایی که صرف موارد غیر ضرور می‌شود؛ چه داخلی چه خارجی.
وی با بیان این که در لایه دوم یا میان برد ما تعارفات و ناسازگی‌های نهادی داریم، ابراز داشت: من به ارزش‌ها و آرمان‌ها کاری ندارم و وارد بحث سازگاری جمهوریت و اسلامیت نمی‌شوم. اما ساختار نهادی و رژیمش هنوز ناسازه است، حوزه‌های تداخل و تناقض خیلی زیاد است. معلوم نیست این فردی که آمده انتخابی است یا انتصابی؟! می‌تواند پاسخ گو باشد یا نمی‌تواند؟ وقتی مشکلی پیش می‌آید سریع همه «کی بود کی بود من نبودم» را شروع می‌کنند. همه همدیگر را نشان می‌دهند یا توصیه می‌کنند که باید این کار را بکنید و... شما در موقعیت حل مساله هستید نه تبیین مساله؛ اما از بالا تا پایین همه تبدیل به اپوزیسیون می‌شوند. این وضع باید خاتمه پیدا کند.
این استاد علم سیاست اضافه کرد: وجوه نمادینی در این نظام وجود دارد که مشکل زا است. هیچ دلیلی ندارد که از صدر تا ذیل بروکراسی این حکومت افرادی که جایشان جای دیگری است حضور داشته باشند. من برای همه اقشار در جایگاه خودشان احترام قائلم اما مردم دیگر خسته شده اند، آنقدر که در مدرسه و اداره ، مترو و... با ناظرهای خاصی مواجه می‌شوند که با همه زندگیشان کار دارند. این چه ضرورتی دارد. آن‌ها باید محل رجوع باشند. نخبگان، چه مذهبی چه دانشگاهی و فرهنگی باید محل رجوع مردم باشند نه این که دائم این‌ها خودشان را در چشم مردم فرو کنند. بنابراین بعضی از نمادها، سال‌ها است که مشکل زا هستند. همه این‌ها جمع می‌شود و تبدیل به خشونت علیه این نمادها می‌شود. داستان حمله به روحانیت در متروی شهر ری، شیراز و همین 4 روز پیش در قم نمونه‌های این واکنش‌ها بود. بنابراین ساختارهای نهادی و نمادین جمهوری اسلامی‌باید هر چه زودتر اصلاح شود. سیاست‌های کلان و اقتصادی که معلوم نیست اقتصاد دولتی است یا خصوصی باید اصلاح شود. دولت (به معنای عام) در هیچ سیاست اقتصادی به طور کامل موفق نبوده و  تا آخر پیش نرفته است. هنوز چیزهایی برای حفظ کردن وجود دارد. من فکر می‌کنم در مقطع فعلی شعار ما باید به سمت حفظ ایران سوق پیدا کند. خیلی چیزهای دیگر را فعلاً باید کنار بگذاریم. البته نظام‌ها سازه هستند. خیلی چیزهایشان بعد از مدتی نیاز به بازسازی و تعمیر دارد. مهم تر از همه نمادهایش باید اصلاح شود.
وی در پایان ابراز داشت: و در آخر در سطح سوم که کار ما دانشگاهیان و فرهنگیان است باز باید از سیاست منازعه فاصله بگیریم، این حرکت به هر چیزی تبدیل شود، من مطمئن هستم که یک انقلاب تمام عیاری مانند انقلاب اسلامی‌نخواهد شد، چون زمانه و دوره و تاریخش گذشته است. در نهایت اگر خیلی شدید شود به یک اینترنال وار (جنگ داخلی) که خیلی خطرناک است، می‌رسد. دنبال انقلاب نباشیم بلکه به اصلاح بیندیشیم و این را ما باید در همه حوزه‌های کاریمان، اگر رسانه ای هستیم، خبرنگاریم، استاد دانشگاهیم گوشزد کنیم؛ چرا که شعارهای انقلابی ساختارشکنانه منتفی است.
امیر محبیان: کاهش امید به آینده بسیار خطرناک است
امیر محبیان، استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی گفت: تحلیل وقایعی که اتفاق افتاد اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا این وقایع نمود یکسری تغییرات جدی در جامعه است که در آینده اثرات آن را خواهیم دید. بررسی‌ها نشان می‌دهد، اگر درست تحلیل شود آن چیزی که اتفاق افتاد، یک پیش‌لرزه بود که می‌تواند زلزله‌ای هفت و نیم ریشتری را در پی داشته باشد؛ این می‌تواند یک هشدار تلقی شود که ما را از افتادن به چاه‌ها یا چاله‌ها نجات می‌دهد.
این فعال سیاسی اصولگرا گفت: یکی از بحران‌های موجود در کشور، بحران ناکارآمدی است؛ زیرا این بحران در حال ایجاد نوعی بحران مشروعیت در کشور است. اعتراض یک مسئله حل نشده است و مشکلی که شنیده نشود، کم‌کم به مسئله و به تدریج به اعتراض تبدیل می‌شود. درنهایت اگر این اعتراض شنیده نشود ممکن است یک انسداد یا شورش ایجاد کنند که آثار بسیار مخربی در پی دارد.
وی افزایش انتظارات، کاهش امکانات، ایجاد و پیدایش تصویر ناکارآمد از نظام در ذهن توده‌ها و درنهایت کاهش امید به آینده و تصویر آینده‌ای تاریک از آتیه کشور در اذهان عمومی‌را چهار عامل اساسی برای بروز وقایع و اتفاقاتی که در دی‌ماه رخ داد، دانست و گفت: وعده مسئولان نیز در هنگام انتخابات از عوامل تشدید‌کننده این اعتراضات بود، زیرا در دوران انتخابات، تصویری با این مضمون، که اگر ما بیاییم وضعیت بهتر خواهد شد، در ذهن مردم ایجاد شد اما پس از آن این‌گونه نبود و در عمل تحقق پیدا نکرد.
وی با بیان اینکه کاهش امکانات، ضعف و ناکارآمدی مدیریتی و در آخر گسترش دسترسی به داده‌های خبری غیر‌رسمی ‌از عوامل تشدید‌کننده این بحران و اغتشاشات اخیر بود، گفت: اعتراضات از طبقه‌ای نوپدید بود و مسئله‌ای حل‌ نشده در کشور است، زیرا مشکلی که شنیده نشود تبدیل به مسئله می‌شود و مسئله‌ای که حل نشود تبدیل به اعتراض می‌شود، اگر مسئله شنیده شود در حد اعتراض می‌ماند و اگر شنیده نشود ممکن است تصوری از یک انسداد را ایجاد کند و شورش‌های جدی ایجاد کند و آثار مخرب فراوانی درپی داشته باشد.
وی افزود: در مدت اخیر انتظارات شدیداً در میان مردم بالا رفت و امکانات مادی بنا به دلایل مختلف کاهش پیدا کردند، فراموش نکنیم ماهیت اعتراضات اساساً اقتصادی بود و وقتی نگاه می‌کنیم؛ بسیاری از مناطقی که در آن اعتراضات صورت گرفت عموماً مناطقی هستند که پیشگام اعتراضات سیاسی نبودند؛ لرستان یا مشهد و قم و امثالهم پیشگام اعتراضات سیاسی نبودند و تنها آمار بیکاری در این مناطق بسیار بالاست.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: یک سری مسائل پیش آمد که نشان‌دهنده ناکارآمدی در حل مشکلات بود، مثل مشکلات جدی مؤسسات مالی و اعتباری در مشهد و زلزله کرمانشاه این‌ها ناکارآمدی در حل مسائل را به رخ کشید و باعث شد افراد با مبنای جدی وارد اعتراضات شوند.
این فعال سیاسی اصولگرا در ادامه افزود: سوءاستفاده‌های ضدانقلاب نیز مسئله دیگری است، اما تقلیل اعتراضات به سوءاستفاده ضدانقلاب چشم بستن به‌روی واقعیات است. متاسفانه، بی‌توجهی به علوم انسانی به تدبیر حاکمیتی ما ضربه زده است. ما باید بتوانیم موجود دینامیکی به نام انسان را بفهمیم که در ذهنش چه می‌گذرد، اینکه در ذهن پنهان یک جامعه «نهان روش» مثل ایران که معمولاً بین آنچه می‌اندیشد و آنچه می‌گوید فاصله است، تا این‌ها را نبینیم نمی‌توانیم راه‌حل ارائه دهیم.
محبیان تأکید کرد: یک ارزیابی توسط وزارت ارشاد صورت گرفت، قریب 75 درصد شرکت‌کنندگان معتقد بودند که سیستم در حل مشکلات ناکارآمد است و این همان زلزله 7.5 ریشتری است که می‌گویم ممکن است رخ بدهد.
وی ادامه داد:  مردم حکومت را خیلی روشن، برای حل مسائلشان می‌خواهند، مسئولان کشور مسئول حل مسئله هستند و نه مسئول طرح مسئله؛ وقتی مسئولان دائم طرح می‌کنند و دغدغه‌ها را به جامعه انتقال می‌دهند اما راه‌حلی ارائه نمی‌کنند، زمینه‌های اعتراض را به وجود می‌آورند. از این رو، یک تصویر ناکارآمدی از نظام در اذهان مردم ایجاد می‌شود.
عضو هیات علمی‌دانشگاه گفت: مردم بر اساس آن چیزی که احساس می‌کنند و در ذهنشان می‌گذرد حرکت می‌کنند و نه بر اساس واقعیت‌ها و برداشت آنها از واقعیت لزوماً مبتنی بر استدلال منطقی نیست؛ ارسطو می‌گوید، انسان موجودی است عاقل و من این را قبول ندارم؛ انسان موجودی است احساسی و عاطفی که از عقل برای توجیه دستاوردهای خودش بهره می‌برد.
وی یکی دیگر از عوامل مهم ناآرامی‌های اخیر را، پیدایش تصویری تاریک و نامشخص از آینده در اذهان مردم دانست و افزود:  مردم در همین نظرسنجی‌ها قریب 70 تا 75 درصد نظرشان این هست که یا آینده بدتر می‌شود یا بهتر نمی‌شود؛ جامعه دچار یک نوع افسردگی یا هراس از آینده شده است و این کاهش امید به آینده بسیار خطرناک است.
محبیان تصریح کرد: این 4 عامل زمینه ذهنی مناسب برای ناآرامی‌ها ایجاد کرد و نه‌فقط برای کسانی که در خیابان آمدند بلکه برای کسانی که ناظر بودند و به دلایلی وارد نشدند، برخی عوامل هم تشدید کردند که یکی از این عوامل تشدیدکننده بدنه مسئولان بودند.
محبیان عامل تشدیدکننده دیگر را گسترش دسترسی مردم به گوشی‌های هوشمند و داده‌های غیررسمی‌دانست و تصریح کرد: ما هنوز بر اساس مدل‌های پیشین که اگر می‌خواهید رفتار مردم را کنترل کنید باید دیتاهای ورودی آن را کنترل کنید عمل می‌کنیم؛ یعنی معتقدیم وقتی داده‌های ورودی مردم را کنترل کنیم می‌توانیم رفتارشان را کنترل کنیم، این مدل بسیار قدیمی ‌است و حداقل 50 سال است در دنیا کنار گذاشته‌شده است.
فرشاد مومنی: پشت کردن به مردم و تولیدکنندگان سه بحران ایجاد کرده است
فرشاد مومنی در این نشست گفت: بیش از 5 سال است که بحث‌ها را از زاویه اقتصاد سیاسی نگاه می‌کنم برای اینکه یکی از ریشه‌های معرفتی همه بحران‌های کوچک و بزرگی که کشورمان با آن روبرو هست را این می‌دانم که بقای ساختار رانتی و عدم شفافیت و دست‌کاری واقعیت است. رویکرد اقتصاد سیاسی این حسن را دارد که غایت نگر است یعنی به‌جای اینکه فریب دست‌کاری واقعیت را بخوریم به آخر ماجرا که برنده و بازنده چه کسانی بودند می‌اندیشیم.
وی افزود: از سرآغاز دوران مدیریت پس از جنگ، دولت به معنای همان حکومت، برای کسب درآمد بیشتر، به‌جای آنکه روی مالیات متمرکز شود، روی شوک‌درمانی متمرکز شد و تصور این بود که از طریق شوک‌درمانی می‌توان جهش‌های بزرگ در درآمد ایجاد کرد. اگر حمل بر صحت این موضوع کنیم، مسئولین تصور می‌کردند اگر پول و ارز زیادتری داشته باشند بیشتر می‌توانند خدمت‌رسانی کنند.
وی با اشاره به ترجیح واردکننده‌ها به تولیدکننده‌ها ادامه داد: این ماجرا تا امروز به ابعاد وسیع تری ادامه دارد، بعداً که روی قیمت‌های حامل انرژی متمرکز شدند. منطق توجیهی این بود که می‌خواهیم قیمت‌ها را به استاندارد بین‌المللی برسانیم. اما در ماجرای بین‌المللی کردن قیمت‌ها، هر چیزی که فشار بر تولیدکننده‌ها و عامه مردم وارد می‌کرد به سمت بین‌المللی شدن و هم‌طراز شدن پیش رفت، ولی هرگز به ذهن دولت نرسید که دستمزدها نیز بایدبه سمت بین المللی شدن پیش روند.
وی در ادامه گفت: زمانی که بحران ورشکستگی چند هزار نفری تولیدکننده‌ها به وجود آمد. برای آنها، نه اراده‌ای برای حل‌وفصل مشکلشان ایجاد شد و نه سران قوا اجلاسی اضطراری برگزارکردند، نه حتی صدای آن‌ها را شنیدند، بااینکه اتحادیه‌های صنفی تولیدکننده‌ها با بیانیه‌هایشان خواستار توجه شدند اما از آنجا‌ که تولیدکنندگان در اولویت نبودند خانوارها نیز با بحران اشتغال از اولویت خارج شدند.
مومنی افزود: وقتی ماجرای سپرده‌گذارها اتفاق افتاد، بانک مرکزی اعلامیه داده بود که این مؤسسات مالی و اعتباری، مطمئن نیستند و آن‌ها با طمع دریافت سودهای بی‌زحمت ربوی و فاسد، تا زمانی که عایدات سطح بالا داشتند هیچ بخشی از آن را با کسی توزیع نکردند، اما جلسات اضطراری فوری تشکیل شد و گفتند که مشکل این‌ها را حل‌وفصل می‌کنیم. برای اینکه حکومت‌گران بفهمند که چگونه بازی خوردند، می‌خواهم تقاضا کنم اسامی‌سپرده‌گذاران بالای پنجاه میلیون تومان در این مؤسسات را منتشر کنند، تا معلوم شود چه کسانی جلو انداخته شدند تا هزینه بپردازند و ذهن نظام تصمیم‌گیری را درگیر کنند، بعد چه کسانی توانستند از این آب گل‌آلود در چه ابعادی ماهی‌بگیرند.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: همیشه منافع تولیدکننده‌ها و عامه مردم تحت‌الشعاع منافع غیرمولدها بود، وقتی‌که خواستند شوک حامل‌های انرژی را به جریان بیندازند، توجیهی که آوردند این بود که شدت مصرف انرژی در ایران بالاست و به گزارش‌های رسمی‌استناد کردند که طی 25 سال گذشته به‌طور متوسط روزانه معادل یک‌میلیون بشکه نفت خام در قسمت تولید و انتقال و توزیع حامل‌های انرژی تلف می‌شود و ویژگی مشترک همه آنها این است که در کنترل و انحصارگری ناکارآمد طرف عرضه هستند و هنوز نوبت ایفای نقش توسط مصرف‌کننده‌ها نرسیده است.
وی افزود: از 1391 به این‌طرف دولت با بحران کسری مالی روبروست، در همین دوره دولت حسن روحانی، بااینکه ایشان به توزیع رانتی منابع در دوره احمدی‌نژاد انتقاد کرد و انتخاب شد، اما طرز مواجهه با بحران کسری مالی، هرگز به این سمت نمی‌رود که سفرهای خارجی در درون ساختار قدرت کم شود یا هزینه‌های زائد و مخارج لوکس در این دولت کاهش پیدا کند یا رفتن به سمت ساختمان‌های لوکس و اشرافی کاهش پیدا کند، هزینه‌ها از محل افزایش‌های وحشتناک برای تأمین مالی‌اش دنبال می‌شود.
فرشاد مومنی تأکید کرد: شیوه دیگری که دائم بحران‌های جدید بازتولید می‌کند این است که دولت از 1368 تا امروز، دائم از زیر بار تعهدات حاکمیتی‌ شانه خالی می‌کند، بحران کسری مالی‌اش را از طریق بی‌اعتنایی به آموزش مردم، بی‌اعتنایی به سلامت ، تغذیه و زیرساخت‌های مردم حل‌وفصل می‌کند و هرگز نسبت به قطع رانت‌های بی‌مورد و زائد اهتمامی‌وجود ندارد. بدون شک، چوب فرار از مسئولیت دولت را عامه مردم و تولیدکننده‌ها می‌خورند.
این اقتصاددان تصریح کرد: باوجود بحران اشتغال در کشور،  چهار سال اول دولت روحانی، بار مالیاتی برای کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، 31 برابر بیشتر از بار مالیاتی بر ثروت است، 25 برابر بیشتر از بار مالیاتی بر مستغلات  و 5 برابر بیشتر از بار مالیاتی بر عمده‌فروشان و خرده‌فروشان است.در اثر این انتخاب راهبردی اما فاجعه ساز، ما در معرض انبوهی از بحران‌ها در تمامی‌عرصه‌های حیات جمعی‌ هستیم. اگر بخواهیم به سمت راه‌حل حرکت کنیم؛ باید بدانیم زمانی که بحران سیستمی‌شده، دست‌کاری‌های جزئی و کوته نگرانه به‌هیچ‌وجه کفایت نمی‌کنند، فقط زمان و منابع را می‌بلعند، همچنین گستره و عمق بحران‌ها را افزایش می‌دهند.
فرشاد مومنی اظهار داشت: در اصول، به یک بازنگری بنیادین نیاز داریم و ساختار نهادی به‌کلی باید تغییر کند و دولت به مفهوم حاکمیت باید متحدان خودش را به‌جای اینکه از میان دلال‌ها، رباخوارها و فاسدها انتخاب کند، از میان فرودستان و تولیدکننده‌ها انتخاب کند، تنها راه نجات دولت همین است.
این استاد دانشگاه در پایان افزود: پشت کردن به عامه مردم و تولیدکننده‌ها سه بحران اساسی برای کشور ایجاد کرده است: بحران بی‌عدالتی و نابرابری‌های ناموجه و غیرقابل‌تحمل، کارد را به استخوان مردم رسانده است. برای تلطیف این موضوع، آن را مدارای نجیبانه مردم ایران با فقر نامیدم، نزدیک 10 سال است که مردم صرفه‌جویی خود را در مواد لبنی، پروتئینی و برخی مواد نشاسته‌ای هدف‌گذاری کرده‌اند.متاسفانه بحران کارکردگی ساختار قدرت، نظام حکمرانی و بحران مشارکت در بازارهای سیاست ازجمله بحران‌هایی است که با آن روبرو هستیم، آن‌هایی که به اسم دلسوزی با سازمان‌یافتگی مردم مقابله می‌کنند دشمنان توسعه و امنیت ملی هستند.
دینی ترکمانی: می‌توان با رفراندوم بخشی‌هایی از قانون اساسی را اصلاح کرد
علی دینی ترکمانی نیز در نشست بررسی ابعاد سیاسی و اقتصادی ناآرامی‌های اخیر گفت: بحران فراگیر توسعه را بر مبنای شاخص‌های متفاوتی می‌توان صورت‌بندی کرد. طبق آمار رسمی‌نزدیک به ۱۲ درصد نرخ بیکاری داریم، اما نزدیک ۲۵ درصد سرپرست خانوار‌های کشور  بیکار هستند. ۱۰ میلیون نفر از ۲۰ میلیون جامعه کار حداقل حقوق رامی‌گیرند و یعنی نیمی‌از جامعه در فقر نسبی هستند.
وی افزود: بی اعتمادی شدیدی از جانب مردم به مسئولان وجود دارد و به همین دلیل پروژه‌هایی مانند خودحذفی یارانه شکست می‌خورد. در زلزله کرمانشاه این مورد را دیدیم. بر اثر نابرابری، توسعه نامتوازن منطقه‌ای در مناطق مرزی و شهرهایی مثل تهران مشکلاتی وجود دارد و به همین دلیل بیشتر ناآرامی‌هم در جاهای کمتر توسعه‌یافته رخ داد. در حوزه حقوق شهروندی نیز با بحران روبرو هستیم و از نظر افکار عمومی‌عدالت و آزادی مدنی موجود نیست.
وی یادآور شد: کسی که همه چیز خود را از دست داده به کف خیابان می‌آید و دنبال خواسته‌هایش است. شکست بازاری قابل جبران است اما شکست نظام‌مند به راحتی قابل جبران نیست. ما قبل از انقلاب از ترکیه جلوتر بودیم، اما اکنون درآمد سالانه ترکیه دوبرابر ما است. بنابراین در سطح منطقه و جهان با بحران مواجه هستیم اول شدن در منطقه رویایی بیش نیست. علل اصلی آن این است که مراکز تصمیم‌گیری تو در تو نهادی بیش اندازه داریم.
این اقتصاددان افزود: ما باید سه قوه کلاسیک داشته باشیم، اما قوه‌های دیگری داریم که تداخل ایجاد می‌کنند و موازی کاری پیش می‌آید، فساد به‌وجود می‌آید و در نهایت پدیده‌ شکست هماهنگ‌سازی به‌وجود می‌آید. دولت به معنای واقعی بسیار بزرگ است، زیرا نهادهای بودجه‌خوار زیادی دارد و نسبت هزینه عمرانی به هزینه اجرایی در آن، بسیار زیاد است. حدود ۸۰ درصد بودجه کشور صرف هزینه‌های جاری می‌شود اما در عمل ۱۰۰ درصد بودجه صرف هزینه جاری می‌شود، این نهادها می‌توانند چوب لای چرخ دولت بگذارند.
وی با اشاره به مشکلات کشور گفت: ما بحث انفجار جمعیت را در دهه ۶۰ داشتیم و کم کم مشکلات انباشته و موجب خشم مردم در طیف‌های مختلف شدند. اگر وضعیت به همین شکل ادامه پیدا کند، افق روشنی پیش‌رو نیست، اگر مشکلات منطقه‌ای را هم در نظر بگیریم وضع بدتر می‌شود.  ما باید نگاه‌مان به جهان را تغییر دهیم چرا که با روش پیش مدرن نمی‌توان به خوبی حکمرانی کرد.
ترکمانی گفت: باید زیرساخت حقوقی قدرت ما تغییر کند. یک راه این موضوع  با فهم مسئولین عالی از شرایط ممکن است، برای نمونه، می‌توان با رفراندوم بخشی‌هایی از قانون اساسی را اصلاح کرد، چنین کاری کمترین هزینه را دارد. اگر این راه بسته شود طبعاً جامعه به سمت موج‌های اعتراضی خشن‌تری می‌رود که تمام کشور را درگیر می‌کند و مشخص نیست از دل آن چه سناریوهایی بیرون می‌آید. از این رو، راه حل اول، گفت‌وگوی عمومی‌درباره مسائل عمومی‌است.
قانعی راد: احتمال تکرار زودهنگام و با خشونت اعتراضات وجود دارد 
دکتر قانعی راد  سخن خود را  با طرح این سؤال که ناآرامی‌های دی‌ماه 96 چه بود و آیا ادامه پیدا می‌کند، آغاز کرد و گفت: من به‌عنوان جامعه‌شناس به دلایل ساختاری می‌پردازم و نه به این که مثلا یک سری تصمیم گرفته اند تظاهرات کنند. این نگاه عامل محور به جنبش‌های اجتماعی یکی از نگاه‌هایی است که تولید مشکل و مساله می‌کند. اما این به معنای آن نیست که همه چیز را می‌توان در دلایل ساختاری خلاصه کرد اما دلایل ساختاری خیلی مهم است. حتی اگر بگویم که یک فردی در مشهد محرک این اعتراضات شد ما باز به سراغ این می‌رویم که این اتفاق چه علل ساختاری داشته است. این علل ساختاری مسائل را  ایجاد، تولید و  بازتولید می‌کنند، در کنارش هم بحران‌ها، نارضایتی‌ها و اعتراض‌ها را هم بازتولید می‌کنند.
قانعی راد اضافه کرد: من معمولا به علل اجتماعی صرف نمی‌پردازم و علل سیاسی،اقتصادی و فرهنگی را نیز سعی می‌کنم ببینم. در حال حاضر نیز می‌خواهم به علل  ساختار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ناآرامی‌های اخیر اشاره می‌کنم. روزبه‌روز دولت دارد منابع و قدرتش کاهش پیدا می‌کند، این منابع هم دودسته است یکی منابع مادی و تخصیصی و پول و دیگری منابع اقتدار است. ما با دولتی مواجه هستیم که 2 ماه دیگر از امروز بی قدرت تر و بی پول تر است. وقتی دولت می‌گوید که از 370 میلیارد بودجه خودش تنها 170 میلیارد را در اختیار دارد یعنی بی پولی و بی قدرتی دولت. بعد از موسسان مالی و اعتباری بانک‌ها و صندوق‌های بازنشستگی به سمت ورشکستگی پیش می‌روند. ما بارها از مسئولین شنیدیم که 40 میلیون ایرانی درگیر مساله بازنشستگی هستند و با این وضعیت صندوق‌های بازنشستگی معلوم نیست که در آینده چه اتفاقی می‌افتد. منابع ارزی ما روز به روز در حال کاهش است. آقای خاتمی‌یک صندوق با 150 میلیارد پول داشت، الان چه صندوق و چه پولی ما داریم؟ همه شرکت‌های دولتی، خصوصی و خصولتی از تولید امر اقتصادی ناتوان هستند. به همین دلیل است که قبل از این اعتراضات در نقاط مختلف کارگران این شرکت‌ها مشغول اعتراض بودند.
به نظر من تنها کارمندان دولت هستند که یک آب باریکه ای دارند و بخش تولید ورشکست شده و امنیت اقتصادی مردم از بین رفته است. در حال حاضر اگر دولتی سوسیالیستی، لیبرالی یا دولت روحانی باشد یا میرحسین موسوی و محمد خاتمی‌با یک نهادهای دولتی رو به ورشکستگی روبرو هستند. دولتی که نه منابع اقتدار دارد نه منابع مالی، منابع اقتدار یعنی این که دولت بتواند تصمیم بگیرد و آن را اجرا کند. 
ادامه در صفحه 10

لطفا نظر خود را درباره این مطلب بیان نمایید

draggablePen