انتخاب صفحه
شماره 4619 - پنجشنبه 24 خرداد 1397
شماره های پیشین:

پیشنهاد

جواد لگزیان

سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش

«وقت‌هایی که به مرگ فکر نمی‌کرد، ذهنش سفید می‌شد. فکر نکردن هم سخت نبود. روزنامه نمی‌خواند، موسیقی گوش نمی‌کرد. رخدادهای دنیای بیرون را بی‌اهمیت می‌دید. از خانه‌نشینی که خسته می‌شد، بی‌هدف در محله پرسه می‌زد یا به ایستگاه قطار می‌رفت و روی نیمکتی به تماشای قطارهایی می‌نشست که از راه می‌رسیدند و دوباره راه می‌افتادند، یکی پس از دیگری، بارها و بارها.صبح به صبح دوش می‌گرفت، موها را خوب شامپو می‌زد و هفته‌ای دوبار هم رخت می‌شست. از اصول زندگی‌اش یکی هم نظافت بود: رخت‌شویی، حمام، مسواک. به خوردوخوراک چندان اهمیت نمی‌داد. ناهار را در کافه‌تریای کالج می‌خورد، و جز این، کم پیش می‌آمد که یک وعده غذای کامل بخورد. هیچ‌وقت خواب نمی‌دید. اگر هم می‌دید، اگر هم تصویرهایی خواب‌گونه از لبه‌ی ذهنش بالا می‌کشیدند، روی شیب‌های لغزنده‌ی ناخود‌آگاهش جایی بند نمی‌شدند، تندی سر می‌خوردند و درون خلا فرو می‌غلتیدند.» این کتاب یکی دیگر از آثار خواندنی موراکامی‌است.
از همان ماجراها که از میانسالهایی میگوید که یک جا درست جایی در گذشته کل زندگیشان را جا گذاشته اند مثل سوکورو تازاکی بی‌رنگ و حالا به دنبال آن روانند.سوکورو که ناگهان از جمع دوستان دبیرستانی سه پسر و دو دختر در شهر ناگویا طرد می‌شود حالا بر سر قراری با زنی به نام سارا به یاد این معمای اندوهبار می‌افتد.آن جمع صمیمی‌و گرم دوام نیاورد و آن همه خوشی گم شد و حالا او درایستگاههای شلوغ متروی توکیو تنهاست با افکاری تلخ  و شاید که سارا بتواند او را از دیروز برگرداند... 
«و درست همین جا در همین لحظه بود که سوکورو سرانجام توانست همه‌اش را یک‌جا بپذیرد. سوکور تازاکی درعمیق‌ترین نقطه جانش به درک رسید. درک این که هیچ قلبی صرفاً به واسطه هماهنگی با قلب دیگری وصل نیست. زخم است که قلبها را عمیقاً به هم پیوند می‌دهد. پیوند درد با درد، شکنندگی با شکنندگی. تا صدای ضجه بلند نشود، سکوت معنی ندارد و تا خونی ریخته نشود، عفو معنی ندارد و تا از دل ضایعه‌ای بزرگ گذر نکنی، رضا و رضایت بی‌معنی است. هماهنگی واقعی در همین‌ها ریشه دارد...»
سوکورو تازاکی بی رنگ و سال‌های زیارتش سیزدهمین رمان موراکامی‌است که سال ۲۰۱۳ یک ناشر ژاپنی آن را منتشر کرد و در کمتر از یک ماه بیش از یک میلیون نسخه‌ی آن به فروش رفت.‌هاروکی موراکامی‌در روزگار ما یکی از مشهورترین و پرخواننده‌ترین نویسندگان جهان است. 
شهرت و اعتبار او به اندازه‌ای ا‌ست که انتشار هر رمان تازه‌ای از او یک اتفاق مهم خبری محسوب می‌شود و هر سال و با نزدیک ‌شدن به اعلام جایزه‌ی نوبل ادبی بنگاه‌های پیش‌بینی از شانس بالای او برای کسب این جایزه سخن می‌گویند.
کتاب «سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش» اثر‌هاروکی موراکامی‌با ترجمه امیر مهدی حقیقت را انتشارات چشمه در 302 صفحه منتشر کرده است.

درخت بید کور و دختر خفته  

اندوه شکلهای متفاوتی دارد. گاهی به شکل نشنیدن است و این آغاز بیماری است که پسر عمه راوی داستان را گرفتار کرده است.راوی داستان بید کور را از دوست بیمارش می‌شنود که...
«سرو‌صداها ‌مثل دودي سراسر اتاق را فرا گرفت. يک‌بار ديگر به خاطراتم بازگشتم. اوخودکار کوچکي در جيب جلو پيراهنش داشت. حالا به ياد مي‌آورم که از آن خودکار براي نوشتن چيزي روي دستمال کاغذي استفاده مي‌کرد. او داشت يک تصوير مي‌کشيد. دستمال خيلي نرم بود و نوک خودکار به‌راحتي حرکت نمي‌کرد. با اين حال او يک تپه کشيد و يک خانه‌ي کوچک روي آن. داخل خانه يک دختر خوابيده بود. خانه توسط يک درخت بيد کور محاصره شده بود. در واقع درخت بيد کور باعث شده بود که دختر به خواب برود. دوستم با تعجب پرسيد: «درخت بيد کور ديگه چيه؟» - ‌يه درخت شبيه اون چيزي که کشيدم. ‌‌خوب، من تا حالا همچين چيزي نديدم. دوست بيمارمان با لبخندي به لب گفت: «براي اين‌که من اولين کسي هستم که اون رو خلق کردم. تنه‌ي درخت بيد کور گردهايي دارد و حشرات کوچکي که زيرگردها هستند داخل گوش آن دختر مي‌خزند و باعث مي‌شوند دختر به خواب برود.» دستمال ديگري برداشت و تصوير بيد کور را کشيد...» این کتاب شامل مجموعه داستانی از‌هاروکی موراکامی( -۱۹۴۹) نویسنده مشهور ژاپنی به نامهای «راننده تاکسی خون‌آشام»، «شهر او»، «جشنواره شیر دریایی»، «درخت بیدکور و دختر خفته» و «آینه»  است.
کتاب «درخت بید کور و دختر خفته» نوشته‌هاروکی موراکامی‌با ترجمه مونا حسینی را نشر قطره در78 صفحه منتشر کرده است. 
 

لطفا نظر خود را درباره این مطلب بیان نمایید

draggablePen