انتخاب صفحه
شماره 5012 - شنبه 18 آبان 1398
شماره های پیشین:

توانایی هسته‌ای ایران و سراب ترامپ - حشمت‌الله رضوی

مارتین ایندیک دیپلمات آمریکایی و تحلیلگر مسائل خاورمیانه، در مقاله‌ای در تازه ترین شماره فارین افیرز (نوامبر و دسامبر 2019)، سیاست خاورمیانه‌ای دونالد ترامپ را بی سرانجام ارزیابی می‌کند و می‌گوید آمریکا با ادامه سیاست خاورمیانه‌ای کنونی چاره‌ای ندارد جز این که تنها و منزوی در صحرا به دنبال سراب بگردد. وی معتقد است که آمریکا باید به برجام باز گردد و ترامپ سیاست‌های خاورمیانه‌ای خود را، از جمله در مورد ایران، به اهداف دست یافتنی محدود کند.ایندیک همچنین خواستار بازگشت به قطعنامه 242 شورای امنیت برای حل کشمکش اعراب و اسرائیل است. مارتین ایندیک از نظر اجرایی، نمایندگی ویژه آمریکا در مذاکرات اسرائیل و فلسطین را در کارنامه دارد و علاوه بر این سفیر آمریکا در سرزمین‌های اشغالی بوده است.ترجمه مشروح مقاله به قرار زیر است:  در جولای سال 2019، جیسون گرینبلت، فرستاده وقت دونالد ترامپ در مذاکرات اسرائیل و فلسطین، در نشست شورای امنیت سازمان ملل در باره خاورمیانه حضور یافت؛ نشستی که به طور معمول هر سه ماه یک بار برگزار می‌شود.وی در این نشست که دیدگاه به روز رسانی شده دولت ترامپ را در باره روند صلح اسرائیل و فلسطینی‌ها ارائه می‌کرد به حضار شگفت زده به صراحت گفت که آمریکا دیگر برای «افسانه» اتفاق نظر بین‌المللی در باره موضوع اسرائیل و فلسطین ارزشی قائل نیست. گرینبلت در سخنانش بسیار کوشید تا نه تنها برخی اقدامات افراطی یا مبهم بلکه قطعنامه 242 شورای امنیت را نیز مورد حمله قرار دهد؛ قطعنامه‌ای که اساس نیم قرن گفت و گو میان اعراب و اسرائیل است.علاوه بر این، همه توافقاتی که اسرائیل از طریق گفتگو بدان دست یافته است از جمله پیمان‌های صلح با مصر و اردن نیز بر پایه همین قطعنامه استوار است.وی نحوه نگارش مبهم قطعنامه 242 را که برای ده‌ها سال از اسرائیل در برابر درخواست اعراب برای عقب نشینی کامل از سرزمین‌های اشغالی مراقبت کرده است، مورد انتقاد قرار داد و گفت که متن قطعنامه به «لفاظی خسته کننده‌ای می‌ماند که برای جلوگیری از پیشرفت و دور زدن مذاکره مستقیم طراحی شده است.» وی همچنین ادعا کرد که این قطعنامه بیش از آن که به فرصت‌های ایجاد صلح واقعی در منطقه کمک کند، به آن آسیب زده است. چنین لحن تندی، عمدی و آگاهانه بود.گرینبلت با راهنمایی رییس خود، جرارد کوشنر، داماد ترامپ و مشاور ارشد وی در امور خاورمیانه، می‌کوشید موضوع بحث را عوض کند تا «بحث جدید و واقعگرایانه‌ای را شروع کند.» در این نگاه جدید، قطعنامه‌های سازمان ملل، حقوق بین‌الملل و اجماع جهانی، همه موضوعات بی ربطی بودند.این عصبانیت همچنین بدان معنا بود که واشنگتن از این پس در قبال کشمش اسرائیل و فلسطین از راه حل دو دولت و همزیستی صلح آمیز و توام با امنیت آنان در کنار یکدیگر حمایت نخواهد کرد. 
در واقع، سخنان گرینبلت بخشی از تلاش گسترده تر دولت ترامپ برای گسستن از گذشته و ایجاد یک نظم خاورمیانه‌ای جدید بود.برای راضی کردن رییس جمهوری که از پاسخ‌های ساده و مفت لذت می‌برد، به نظر می‌رسد استراتژیست‌های دولت ترامپ طرح زیرکانه‌ای در سر دارند: آمریکا، می‌تواند به عقب نشینی از منطقه ادامه دهد بدون این که با پی آمدهای منفی آن رو به رو باشد.استدلال این بود که اسرائیل و عربستان سیاست‌های آمریکا را در منطقه پیش خواهند برد.به این ترتیب، واشنگتن وظیفه مهار ایران، به عنوان منشا اصلی ناامنی در منطقه خاورمیانه را در سوریه به اسرائیل و در خلیج فارس به عربستان سعودی واگذار کرد.
همچنین تصور این بود که نفع مشترک اسرائیل و عربستان در مقابله با ایران روابط دوجانبه آنان را بهبود خواهد بخشید و بر این مبنا اسرائیل قادر خواهد بود به یک اتحاد تاکتیکی با جهان عرب سنی مذهب دست یابد.بعلاوه، این تصور وجود داشت که تل آویو و ریاض  به عنوان نیروهای نیابتی آمریکا قادر خواهند بود با دست باز و به اراده خود سیاست‌های آمریکا را در منطقه به اجرا بگذارند و آمریکا نیز بدون این که هزینه چندانی کرده باشد به نظم جدیدی در خاورمیانه که همانا نظم مورد نظر ترامپ است دست خواهد یافت.متاسفانه باید گفت چنین رویکردی ثمری نخواهد داشت جز کاشت باد و درو توفان.
در اواسط دهه هفتاد (میلادی)، حتی در حالی که ایالات متحده پس از شکست در ویتنام از دامنه تعهدات خود می‌کاست، وزیر خارجه این کشور هنری کسینجر به طور موفقیت آمیزی پایه‌های یک نظم جدید تحت رهبری آمریکا را در خاورمیانه بنا نهاد.بدین منظور، ابزار اصلی وی عبارت بود از دیپلماسی فعال تا اسرائیل را به همسایگان عرب خود آشتی دهد.از بسیاری جهات، تلاش‌های وی و ادامه آن به گونه‌ای شگفت انگیز موفقیت آمیز بودند.این تلاش‌ها منجر به پیمان‌های صلح میان اسرائیل و مصر، اسرائیل و اردن و نیز یک توافق گذار با فلسطینی‌ها شد. با وجود این، این پیشرفت‌ها در سده بیست و یکم متوقف شد و این زمانی بود که انتفاضه دوم فلسطینی‌ها امید به آشتی دوباره میان اسرائیل و فلسطین را بر باد داد، جنگ عراق منجر به قدرت گرفتن ایران انقلابی شد و تحولات بهار عربی به بی ثباتی در منطقه و پیدایش داعش انجامید.
به این ترتیب هر فردی که در انتخابات سال 2016 آمریکا به پیروزی می‌رسید در افق نگاهش خاورمیانه‌ای را می‌دید که از نظر دیپلماتیک وضعیت ناامید کننده‌ای داشت.هر دولتی در آمریکا ناگزیر بود با بازگشت به بنیادها به این وضعیت واکنش نشان دهد و با تلاش فراوان بکوشد نظمی را که کسنجر بنا نهاده بود بازسازی کند، نظمی که به طور کلی منافع آمریکا را تامین کرده بود.اما دولت ترامپ به جای بازگشت به راه حل کسینجر، تصمیم گرفت آنچه را از این نظم به جا مانده بود ویران کند. خط مشی که رسما در پیش گرفته شده است را نباید نوعی سردرگمی بیخردانه یا سیاست داخلی صرف دانست بلکه این خط مشی نوعی نابودی خلاقانه است که می‌خواهد برای احداث ساختار دیپلماتیک جدیدی که در شرف راه‌اندازی است بنای گذشته را ویران کند.بروشورهای بنای جدید با عظمت می‌نماید چنانکه همیشه چنین است اما در واقع توهم دیگری بیش نیست.
دولت ترامپ مایل است به گونه‌ای بنماید که گویی درک روشن و عزمی جزم دارد تا پنجه در پنجه واقعیات سختی بیندازد که دیگران از پذیرش آن می‌پرهیزند.اما واقعیت این است که دولت ترامپ در مورد کارکرد واقعی سیاست در خاورمیانه به اندازه‌ای کم اطلاع است که تلاش‌هایش دستاوردی جز شکست کامل در پی نداشته است.همچون بسیاری از دیگر موارد در گذشته، سیاستمداران محلی فرد خارجی ناآگاه از اوضاع خاورمیانه را دستاویز قرار می‌دهند و اهداف شخصی خود را به زیان آمریکایی‌های ساده لوح به پیش می‌برند. 
سیاست‌های خاورمیانه‌ای دولت ترامپ احتمالا نخواهد توانست نظم منطقه‌ای باثبات تر و جدیدی را ایجاد کند اما  بدون تردید در ویران کردن نظم کهن و دستاوردهای آن نقش موثری ایفا خواهد کرد؛ سیاست‌هایی که با تلاش ترامپ برای رواج قانون جنگل به جای نظم بین‌الملل لیبرال همخوانی دارد.
بیت المقدس 
هیچیک از اضلاع مثلت استراتژیک جدید دولت ترامپ بر پایه درک درستی از رویدادها استوار نیستند و این اشتباهات از سیاست دولت ترامپ در مورد ایران شروع می‌شود، کشور متخاصمی که می‌کوشد به قدرت هژمون منطقه تبدیل شود.ایران همچنین دارای برنامه هسته‌ای پیشرفته‌ای است و واشنگتن برای ده‌ها سال کوشیده است آن را مهار کند.در سال 2015، آمریکا و دیپلمات‌های اروپایی با مذاکره در باره برنامه اقدام جامع مشترک (برجام) به عنوان یک توافق کنترل تسلیحات چندجانبه که سرانجام برنامه هسته‌ای ایران را تحت نظارت شدید بین‌المللی قرار داد، توانستند به موفقیت بزرگی دست یابند.تا زمان به قدرت رسیدن دولت ترامپ این توافق به خوبی اجرا می‌شد و بازرسی‌هایی که صورت می‌گرفت به میزان زیادی این اعتماد را ایجاد کرد که ایران یک برنامه تسلیحات هسته‌ای فعال را دنبال نمی‌کند. توافق هسته‌ای با ایران به هیچ وجه جامع نبود زیرا مواد توافق ایران را قادر می‌ساخت پس از ده سال بخش‌هایی از برنامه هسته‌ای را از سرگیرد.این توافق همچنین به اندازه کافی به برنامه موشک‌های بالستیک ایران نپرداخت و تلاش‌های تهاجمی ایران را برای ایجاد بی ثباتی در منطقه نادیده گرفت.
با این وجود، این توافق پرونده هسته‌ای ایران را از روی میز برچید و الگویی برای چگونگی حل و فصل اختلافات مناقشه برانگیز ارائه کرد.به این ترتیب گام بدیهی بعدی برای هر دولتی که در آمریکا بر سر کار می‌آمد این بود که با مبنا قرار دادن برنامه جامع اقدام مشترک در صدد حل و فصل دیگر موضوعات باقی مانده برآید.در مقابل، در ماه می‌2018، ترامپ با نادیده گرفتن دیدگاه  وزیر خارجه وقت خود، رکس تیلرسون، و وزیر دفاع، جیمز ماتیس، و نیز دروغ پردازی‌های بی شرمانه در مورد عدم پایبندی ایران به توافق، از آن خارج شد.
  چنین تصمیمی تا اندازه‌ای به دلیل ذهنیت شخص ترامپ در مورد باراک اوباما بود.از نظر ترامپ، هرآنچه اوباما انجام داده بود باید خلاف آن عمل می‌شد، و توافق با ایران گویای موفقیت اوباما بود.اما در اتخاذ این تصمیم چیزی بیش از خشم ترامپ نقش ایفا کرد.در سخنرانی که به فاصله اندکی پس از خروج دولت آمریکا از توافق هسته‌ای صورت گرفت، مایک پمپئو، وزیر خارجه جدید ترامپ از سیاست حداکثر فشار و وضع دوباره تحریم‌ها رونمایی کرد؛ ساستی که هدفش آن بود تا آزادی عمل ایران را برای سلطه بر منطقه خاورمیانه سلب کند.
پمپئو فهرستی از خواست‌های آمریکا را مطرح کرد که در مجموع به معنای در خواست تسلیم ایران بود.این درخواست‌ها عبارت بودند از: توقف همیشگی غنی سازی اورانیوم، عدم مداخله در بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در هر کجای کشور، دست کشیدن از حمایت از حماس، حزب الله، جهاد اسلامی فلسطین، شبه نظامیان شیعه عراق، طالبان و حوثی‌های یمن، پرهیز از هرگونه حضور نیروی تحت فرماندهی ایران در هر نقطه سوریه، دست کشیدن از رفتار تهدید کننده در قبال اسرائیل، عربستان و امارات متحده عربی.
پمپئو به صراحت اعلام داشت در صورتی که ایران در مورد این درخواست‌ها تردیدی به خود راه دهد هیچ مذاکره مجددی در باره برنامه جامع اقدام مشترک در کار نخواهد بود. این تصمیمات با متحدان و شرکای آمریکا هماهنگ نشده بود.درخواست‌های دیگر طرف‌های امضا کننده برنامه جامع اقدام مشترک شامل چین، روسیه، انگلیس، فرانسه و آلمان و اتحادیه اروپا نادیده گرفته شد و آنان حتی تهدید شدند که اگر نفت ایران را بخرند توسط آمریکا تحریم خواهند شد و این در تناقض با توافقی بود که آنان امضا کرده بودند.
در همین حال، دونالد ترامپ مصمم بود نیروهای آمریکا را حتی سریع تر از اوباما از منطقه خارج کند.دولت ترامپ به میزان زیادی درخواست‌های خود را از ایران افزایش داد و این دقیقا همزمان بود با کاهش توانایی‌ها و اراده واشنگتن برای جلوگیری از فعالیت‌های شرورانه تهران در منطقه.شکاف میان حرف و عمل به روشن ترین شکل آن توسط پمپئو ابراز شد.وی، یک ماه پس از آن که ترامپ تصریح کرد که مصمم است همه باقیمانده نیروهای آمریکا را از سوریه خارج کند، اعلام کرد که کشورش قصد دارد «نیروهای ایرانی را تا آخرین نفر» از سوریه بیرون براند. تیم ترامپ اصرار داشت که شکاف عمیق میان اهداف و توانایی‌های آمریکا در منطقه مشکلی ایجاد نمی‌کند زیرا قرار بود بخش اعظم بار مسئولیت مهار ایران را دو شریک منطقه‌ای قدرتمند واشنگتن یعنی اسرائیل و عربستان بر دوش بکشند.منطق این رهیافت بسیار سطحی بود و آن این که اسرائیل اکنون قدرتمندترین کشور منطقه است و عربستان سعودی ثروتمند و برخوردار از نفوذ.اما یک بررسی موشکافانه ثابت می‌کند که چنین منطقی بی بنیان است. اسرائیل توانایی نظامی دارد و در مقابله با ایران با دولت‌های عرب نفع مشترکی دارد اما ایالات متحده برای پیشبرد منافعش در جهان عرب نمی‌تواند به اسرائیل وابسته باشد.کشمکش حل نشده اسرائیل با فلسطینی‌ها توانایی این کشور را برای همکاری آشکار با همسایگان محدود می‌کند.کشورهای عربی اغلب مایلند همکاریشان با اسرائیل برای مقابله با ایران پنهانی باشد و عربستان از دهه شصت تا کنون چنین رفتاری داشته است.اما همکاری علنی با اسرائیل به ایران اجازه خواهد داد آنان را به دلیل رفتارهای انحرافی زیر ضربه بگیرد و مخالفت‌های داخلی را در کشورهایشان برانگیزد. برای مثال در فوریه سال جاری ترامپ و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل کوشیدند یک کنفرانس ضد ایرانی در لهستان برگزار کنند.
نتانیاهو در پیامی توییتری اعلام داشت که کنفرانس «نشستی علنی است با حضور نمایندگان کشورهای کلیدی عربی که با اسرائیل گردهم می‌آیند تا نفع مشترک مبارزه علیه ایران را به پیش ببرند.» اما وزای خارجه کشورهای عربی در این کنفرانس از نشستن در کنار نخست وزیر اسرائیل در یک پانل مشترک خودداری کردند.بهترین کاری که نخست وزیر اسرائیل می‌توانست انجام دهد انتشار ویدیویی در یوتیوب بود که به طور غیرقانونی فیلم برداری شده و نشان می‌داد که وزرای خارجه کشورهای بحرین، عربستان و امارات متحده عربی در باره اسراییل بحث می‌کنند.(این ویدیو به سرعت از یوتیوب حذف شد).و تا آنجا که به متحدان اروپایی آمریکا مربوط بود آنان عمدتا نمایندگان دون پایه‌ای را اعزام داشتند که در آن قرار بود به رفتار ایران برای نقض توافق هسته‌ای به گونه‌ای آشکار توسط مایک پنس معاون رییس جمهوری آمریکا مورد انتقاد قرار گیرد. 
ادامه در صفحه12
 

لطفا نظر خود را درباره این مطلب بیان نمایید

draggablePen